شمشير مهدي ، سيف الله و سيف الله المنتقم است . شمشيري است خدائي ،شمشيري است انتقام گيرنده از ستمگران و مستكبران . شمشير مهدي شمشير انتقام از همه جانيان در طول تاريخ است . درندگان متمدن آدمكش را مي كشد ، اما بر سر ضعيفان و مستضعفان رحمت مي بارد و آنها را مي نوازد .
روزگار موعظه و نصيحت در زمان او ديگر نيست . پيامبران و امامان و اولياء حق آمدند و آنچه لازمه پند دادن بود بجاي آوردند . بسياري از مردم نشنيدند و راه باطل خود را رفتند و حتي اولياء حق را زهر خوراندند و كشتند . اما در زمان حضرت مهدي بايد از آنها انتقام گرفته شود . مهدي ع آن قدر از ستمگران را بكشد كه بعضي گويند : اين مرد از آل محمد ص نيست . اما او از آل محمد ( ص ) است يعني از آل حق ، آل عدالت ، آل عصمت و آل انسانيت است . از روايات شگفت انگيزي كه در مورد حضرت مهدي ع آمده است ، خبري است كه از حضرت امام محمد باقر ع نقل شده و مربوط است به 1290 سال قبل . در اين روايت
حضرت باقر ع مي گويند : " مهدي ، بر مركبهاي پر صدايي ، كه آتش و نور در آنها تعبيه شده است ، سوار مي شود و به آسمانها ، همه آسمانها سفر مي كند " . و نيز در روايت امام محمد باقر ع گفته شده است كه بيشتر آسمانها ، آباد و محل سكونت است . البته اين آسمان شناسي اسلامي ، كه از مكتب ائمه طاهرين ع استفاده مي شود ، ربطي به آسمان شناسي يوناني و هيئت بطلميوسي ندارد ... و هر چه در آسمان شناسي يوناني ، محدود بودن فلك ها و آسمانها و ستارگان مطرح است ، در آسمان شناسي اسلامي ، سخن از وسعت و ابعاد بزرگ است و ستارگان بيشمار و قمرها و منظومه هاي فراوان . و گفتن چنين مطالبي از طرف پيامبر اكرم ص و امام باقر ع جز از راه ارتباط با عالم غيب و علم خدائي امكان نداشته است
الرَّحمنِ
أنَّهُ إذا قالَ الْمُعَلِّمُ لِلصَّبىِّ قُل بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ فَقالَ الصَّبىُّ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ كَـتَبَ اللّهُ بَراءَةً لِلصَّبِىِّ و بَراءَةً لأِبـَوَيهِ و بَراءَةً لِلمُعَلِّمِ؛
وقتى معلم به كودك بگويد: بگو بسم اللّه الرحمن الرحيم و كودك آن را تكرار كند خداوند براى كودك و پدر و مادرش و معلم، برائت از آتش در نظر خواهد گرفت.
مجمع البيان، ج 1، ص 50
بنام خدا
مَنْ قَرَأ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ كَـتَبَ اللّهُ لَهُ بِكُلِّ حَرفٍ أربَعَةَ آلافٍ حَسَنَةً و مَحا عَنهُ أربَعَةَ آلافِ سَيِّـئَةٍ و رَفَعَ لَهُ أربَعَةَ آلافِ دَرَجَةٍ؛
هر كس بسم اللّه الرحمن الرحيم را قرائت كند خداوند به ازاى هر حرفِ آن چهار هزار حسنه برايش مىنويسد و چهار هزار گناه از او پاك مىكند و چهار هزار درجه او را بالا مىبرد.
بحارالأنوار، ج 92، ص 258
اهل بیت امام هادی
زن و فرزندان امام هادى (ع)
حضرت هادى (ع) يك زن به نام سوسن يا سليل و پنج فرزند داشته است .
1 - ابومحمد حسن عليه السلام ( امام عسكرى (ع) يازدهمين اختر تابناك
ولايت و امامت است ) .
2 - حسين .
3 - سيد محمد كه يك سال قبل از پدر بزرگوارش فوت كرد ، جوانى بود
آراسته و پرهيزگار كه بسيارى گمان مىكردند مقام ولايت به وى منتقل خواهد شد .
قبر مطهرش كه مزار شيعيان است در نزديكى سامرا مىباشد .
4 - جعفر .
5 - عايشه ، يا به نقل شادروان شيخ عباس قمى " عليه " .
منبع مجمع جهاني اهلبيت(عليهم السلام)
شهادتامامهادى (ع)
امام دهم ، حضرت هادى (ع) در سال 254 هجرى به وسيله زهر به شهادترسيد . در سامرا در خانهاى كه تنها فقط فرزندش امام حسن عسكرى بر بالين او بود . معتمد عباسى امام دهم را مسموم كرد . از اين سال امام حسن عسكرى پيشواى حق شد و بار تعهد امامت را بر دوش گرفت . و در همان خانهاى كه در آن بيست سال زندانى و تحت نظر بود ، سرانجام به خاك سپرده شد .
بسم اللّه
اَلْعَبد... إِنْ قالَ فى أوَّلِّ وُضوئِهِ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ طَهُرَت أعضاؤُهُ كُلُّها مِنَ الذُّنوبِ؛
اگـر بنـدهاى... در ابتداى وضويش، بسم اللّه الرحمن الرحيم بگويد همه اعضايش از گناهان پاك مىشود.
تفسير الامام العسكرى عليهالسلام ، ص 521
الرَّحيمِ
إذا قالَ الْعَبدُ عِندَ مَنامِهِ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ يَقولُ اللّهُ: مَلائِكَتى! اُكتُبُوا بِالْحَسَناتِ نَفسَهُ إلَى الصَّباحِ؛
هر گاه بندهاى هنگام خوابش، بسم اللّه الرحمن الرحيم بگويد، خداوند به فرشتگان مىگويد: به تعداد نفسهايش تا صبح برايش حسنه بنويسيد.
جامع الأخبار، ص 42
اللّه
مَنْ قَرَأَ بِسْمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ مُوقِنا سَبَّحَتْ مَعَهُ الْجِبالُ إلاّ أَنـَّهُ لا يَسْمَعُ ذلِكَ مِنها؛
هر كس با يقين بسم اللّه الرحمن الرحيم را قرائت كند، كوهها به همراه او تسبيح مىگويند، هر چند او تسبيح آنها را نمىشنود.
الدرالمنثور، ج 1، ص 26
«بسم اللّه»
اِذا وُضِعَتِ المائِدَةُ حَفَّتها اَربَعَةُ آلفِ مَلَكٍ، فَاِذا قالَ العَبدُ: بِسمِ اللّهِ قالَتِ المَلائِكَةُ: بارَكَ اللّهُ عَلَيكُم فى طَعامِكُم ثُمَّ يَقولونَ لِلشَّيطانِ اُخرُج يا فاسِقُ، لا سُلطانَ لَكَ عَلَيهِم؛
هرگاه سفره پهن مىشود، چهار هزار فرشته در اطراف آن گرد مىآيند. چون بنده بگويد: «بسم اللّه» فرشتگان مىگويند: «خداوند، به غذايتان بركت دهد!» سپس به شيطان مىگويند: «اى فاسق! بيرون شو. تو بر آنان، راه تسلّط ندارى».
كافى، ج 6، ص 292، ح 1
حدیث (1) پيامبر
حدیث (1) پيامبر
قالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ... اِذا قالَ العَبدُ: «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ» قالَ اللّهُ ـ جَلَّ جَلالُهُ ـ : بَدَاَ عَبدى بِاسمى، وَ حَقٌّ عَلَىَّ اَن اُتـَمِّمَ لَهُ اُمورَهُ و اُبارِكَ لَهُ فى اَحوالِهِ؛
خداوند فرمود: «... هرگاه بنده بگويد: بسم اللّه الرحمن الرحيم، خداى متعال مىگويد: بنده من با نام من آغاز كرد. بر من است كه كارهايش را به انجام رسانم و او را در همه حال، بركت دهم».
عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 269، ح 59
ایکس – شبهه : این سؤال به چند جنبهی متفاوت اشاره دارد که جهت روشن شدن مبحث باید به نکات متفاوتی اشاره نمود که در ذیل برخی از آنها به صورت خلاصه ایفاد میگردد:
الف – رأفت و رحمت الهی ناقض علم، حکمت و عدل نمیگردد؛
ب – عذاب الهی نیز ناقض رحمت الهی نمیباشد؛
ج – خداوند رحمان و رحیم عذاب نمیکند، بلکه ظالمین هستند که خودشان را معذب میکنند؛
د – عذاب جهنم با وسایل بیرونی نیست، بلکه تجسم اعمالی است که در انسان اثر گذاشته است.
ﻫ – دوام عذاب به خاطر دوام مجرم بر کفر، شرک و ظلم دوام تأثیر است و «خلود» برای همگان نیست.
توضیح:
الف – رأفت و رحمت الهی هیچ گاه منافاتی با علم، حکمت و عدل او پیدا نمیکند [این اسمها و نشانهها همه معرف یک ذات مقدس هستند]. پس اگر چنان چه مشهود است، بر اساس حکمت هیچ کاری بینتیجه نیست، یکی کردن نتایج به مثابهی نفی حکمت از یک سو و نفی عدل از سوی دیگر خواهد بود. پس حتماً باید هر فعلی منتج به پاداش یا عقاب گردد. معنای رأفت و رحمت الهی این نیست که «هر کس هر کاری کرد، کرد – خدا رئوف و مهربان است».
ب – عذاب الهی ناقض رأفت و رحمت او نیز نیست. اگر مادر دلسوزی فرزندش را دوست داشته باشد و برای او محیط امن و پر از نعمات را فراهم کند، اما فرزند از او دور شود و خود را به فلاکت و هلاکت بیاندازد که محبت مادری زیر سؤال نمیرود. پس اگر کسی عالماً و عامداً رحمت خدا را پس بزند و از دایرهی رحمت خارج گردد، با دست خود، خودش را به نقمت انداخته است. هر چند که در عین عذابی که به خود تحمیل کرده نیز مورد رحمت خداست. چرا که به طور قطع اگر قرار باشد صرفاً بر اساس عدل حکم گردد، باید عذاب شدیدتری را متحمل شود. مضاف بر این این عذاب برای کسانی که محکوم به جاودانگی در جهنم (خلود) نیستند، پاک کننده است.
همین که انسان با اولین مخالفت، معصیت یا انکار و دشمنی خود هلاک و معذب نمیگردد و به او فرصت داده میشود تا پس از سقوط از زمین بلند شود و قامت راست کند، باشد که ایمان بیاورد، خود بهترین نشان رأفت و رحمت دائمی خداوند به همگان است:
«وَ رَبُّكَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ يُؤاخِذُهُمْ بِما كَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذابَ بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ لَنْ يَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلاً» (الکهف، 58)
ترجمه: پروردگارت آمرزگار رحيم است، اگر آنان را به اعمالى كه كردهاند مؤاخذه مىكرد، در عذابشان تعجيل مىكرد (چنين نيست) بلكه موعدى دارند كه هرگز در قبال آن گريزگاهى نيابند.
ج – ذهن گمان میکند که عالم آخرت مثل دنیاست و هر کاری با اسباب بیرونی انجام میپذیرد. لذا تصور میکند که خدا جهنمی درست کرده که مملو از آتش و مأموران شکنجه است و بهشتی درست کرده که مملو از باغ، بستان، حور و سایر لذایذ است. سپس یک عده را به جهنم میاندازد و یک عده را به بهشت میبرد. در صورتی که چنین نیست، یا دست کم جهنم چنین نیست، بلکه در جهنم آن چه که به شکل عذاب ظهور و بروز دارد، همان حقیقت و واقعیت اعمال است که ظاهر میشود. لذا میفرماید، خدا رحمت را بر خود واجب کرده است، اما برخی خودشان به خود ضرر میزنند:
«قُلْ لِمَنْ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ كَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ لا رَيْبَ فيهِ الَّذينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُون» (الأنعام، 12)
ترجمه: بگو: آنچه در آسمان و زمين است از آن كيست؟ بگو: از آن خداست كه رحمت را بر خود واجب كرده است. البته روز قيامت [كه] در آن شك نيست شما را گرد آورد. كسانى كه ايمان نمىآورند بر خويشتن زيان مىزنند.
در بهشت نیز چنین است، منتهی خداوند کریم از روی فضلش اضافه بر آن نیز میدهد:
«لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ يَزيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَكُورٌ» (فاطر، 30)
ترجمه: تا [خدا] پاداش ايشان را تمام بدهد و از فضل خود بر ايشان بيفزايد كه او بخشايشگر شكر پذير است.
پس این انسان است که خود را معذب میکند و عذاب نیز حقیقت اعمال خودشان است. و نمیتوان گفت که قوانین خلقت، اعم از علت و معلول یا تأثیر و تأثر و ... همه ملغی گردد تا ظالم معذب نشود. به عنوال مثال میفرماید: آنان که مال یتیم میخورند، آتش به شکمهایشان میریزند. (النساء، 10) - آنان که غیبت میکنند، مانند این است که گوشت برادر مردهی خود را میخورند. (الحجرات، 12) – آنان که در دنیا چشم بصیرت خود را بر آیات خدا میبندند، در آخرت کور محشور میشوند (الإسراء:72) - و همینطور است سایر معاصی. لذا چنان چه در عالم ماده شاهدیم که آن چه مینوشیم و میخوریم، گوشت و خون خودمان میشود و قلب و مغزمان نیز با همین خون و پی کار میکند، حقیقت آن معاصی که آتش یا زقوم یا ... هستند نیز جان و شاکله ما را میسازد. لذا میفرماید: کسی از بیرون کبریتی نمیزند، بلکه آتش جهنم همین انسانهای گناهکار هستند و آتش از جانشان زبانه میکشد، نه این که از جای دیگری بر آنها عرضه شودد:
«وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكاَنُواْ لِجَهَنَّمَ حَطَبًا» (الجنّ، 15)
ترجمه: و اما منحرفين براى دوزخ هيزم خواهند بود.
«فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ» (البقره، 24)
ترجمه: (اگر مدعی هستید که قرآن کلام بشر است، سورهای مثلش بیاورید) و اگر نكرديد و هرگز نخواهيد كرد پس از آتشى كه هيزمش مردم و سنگ است و براى كافران مهيا شده بترسيد.
ﻫ – اقامت همیشگی (خلود) در جهنم و استمرار و دوام عذاب نیز برای تمامی اهل جهنم نیست. بسیاری از آنان پاک شده و وارد بهشت میگردند، بلکه مخصوص «کفار و مشرکین» است که با اصرار و لجاجت و عنادشان، دیگر هیچ اثری از انسانیت در خود باقی نگذاشتهاند.
ائمهی کفر و ظلم، تمام عمر خود را ظلم کردند و اگر عمرشان صد برابر هم میشد به راهشان ادامه میدادند و اگر پس از مرگ نیز دوباره به دنیا میآمدند، همان راه را میرفتند، چرا که دیگر شاکلهی آنها کفر و ظلم شده است. و بیان شد که «حیات» منقطع نمیگردد. بلکه «حیات» آخرت در امتداد حیات دنیا دوام دارد و تفاوتش برون ریختن اسرار و تجلی حقیقت امور و افعال است. لذا این آتشی که تمامی عمر بر وجودشان احاطه داشته، در آخرت نیز ادامه خواهد داشت و آخری ندارد.
وانگهی توجه شود که به نظر ما حیات دنیا عمری کوتاه است و معصیت نیز هر چه که باشد گذراست. ما نه از اثر معصیت خود در قید حیاتمان اطلاعی داریم و نه به آثار آن که تا قیام قیامت دوام دارد علم داریم. پس معصیت خدا، فعلی نیست که در زمان محدودی به صورت فعلی کوچک انجام گرفته باشد، بلکه آثار آن چه در زمان حیات و چه پس از آن گسترده و مداوم است. آیا اگر به جای ترور حضرت علی (ع) از او اطاعت و تبعیت میکردند، حیات بشریت تغییر نمییافت و زندگی به بهشتی زمینی مبدل نمیگردید؟!
پس، وجود کافر، مشرک و ظالم یک پارچه آتش است و همین وجود در آخرت حقیقت خود را نشان میدهد و شخص معذب میشود و از انسانیت چیزی در او نمانده که پس از ذوب تصفیه، پاک و تطهیر گردد. لذا خلود پیدا میکند.
ایکس – شبهه : این سؤال به چند جنبهی متفاوت اشاره دارد که جهت روشن شدن مبحث باید به نکات متفاوتی اشاره نمود که در ذیل برخی از آنها به صورت خلاصه ایفاد میگردد:
الف – رأفت و رحمت الهی ناقض علم، حکمت و عدل نمیگردد؛
ب – عذاب الهی نیز ناقض رحمت الهی نمیباشد؛
ج – خداوند رحمان و رحیم عذاب نمیکند، بلکه ظالمین هستند که خودشان را معذب میکنند؛
د – عذاب جهنم با وسایل بیرونی نیست، بلکه تجسم اعمالی است که در انسان اثر گذاشته است.
ﻫ – دوام عذاب به خاطر دوام مجرم بر کفر، شرک و ظلم دوام تأثیر است و «خلود» برای همگان نیست.
توضیح:
الف – رأفت و رحمت الهی هیچ گاه منافاتی با علم، حکمت و عدل او پیدا نمیکند [این اسمها و نشانهها همه معرف یک ذات مقدس هستند]. پس اگر چنان چه مشهود است، بر اساس حکمت هیچ کاری بینتیجه نیست، یکی کردن نتایج به مثابهی نفی حکمت از یک سو و نفی عدل از سوی دیگر خواهد بود. پس حتماً باید هر فعلی منتج به پاداش یا عقاب گردد. معنای رأفت و رحمت الهی این نیست که «هر کس هر کاری کرد، کرد – خدا رئوف و مهربان است».
ب – عذاب الهی ناقض رأفت و رحمت او نیز نیست. اگر مادر دلسوزی فرزندش را دوست داشته باشد و برای او محیط امن و پر از نعمات را فراهم کند، اما فرزند از او دور شود و خود را به فلاکت و هلاکت بیاندازد که محبت مادری زیر سؤال نمیرود. پس اگر کسی عالماً و عامداً رحمت خدا را پس بزند و از دایرهی رحمت خارج گردد، با دست خود، خودش را به نقمت انداخته است. هر چند که در عین عذابی که به خود تحمیل کرده نیز مورد رحمت خداست. چرا که به طور قطع اگر قرار باشد صرفاً بر اساس عدل حکم گردد، باید عذاب شدیدتری را متحمل شود. مضاف بر این این عذاب برای کسانی که محکوم به جاودانگی در جهنم (خلود) نیستند، پاک کننده است.
همین که انسان با اولین مخالفت، معصیت یا انکار و دشمنی خود هلاک و معذب نمیگردد و به او فرصت داده میشود تا پس از سقوط از زمین بلند شود و قامت راست کند، باشد که ایمان بیاورد، خود بهترین نشان رأفت و رحمت دائمی خداوند به همگان است:
«وَ رَبُّكَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ يُؤاخِذُهُمْ بِما كَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذابَ بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ لَنْ يَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلاً» (الکهف، 58)
ترجمه: پروردگارت آمرزگار رحيم است، اگر آنان را به اعمالى كه كردهاند مؤاخذه مىكرد، در عذابشان تعجيل مىكرد (چنين نيست) بلكه موعدى دارند كه هرگز در قبال آن گريزگاهى نيابند.
ج – ذهن گمان میکند که عالم آخرت مثل دنیاست و هر کاری با اسباب بیرونی انجام میپذیرد. لذا تصور میکند که خدا جهنمی درست کرده که مملو از آتش و مأموران شکنجه است و بهشتی درست کرده که مملو از باغ، بستان، حور و سایر لذایذ است. سپس یک عده را به جهنم میاندازد و یک عده را به بهشت میبرد. در صورتی که چنین نیست، یا دست کم جهنم چنین نیست، بلکه در جهنم آن چه که به شکل عذاب ظهور و بروز دارد، همان حقیقت و واقعیت اعمال است که ظاهر میشود. لذا میفرماید، خدا رحمت را بر خود واجب کرده است، اما برخی خودشان به خود ضرر میزنند:
«قُلْ لِمَنْ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ كَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ لا رَيْبَ فيهِ الَّذينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُون» (الأنعام، 12)
ترجمه: بگو: آنچه در آسمان و زمين است از آن كيست؟ بگو: از آن خداست كه رحمت را بر خود واجب كرده است. البته روز قيامت [كه] در آن شك نيست شما را گرد آورد. كسانى كه ايمان نمىآورند بر خويشتن زيان مىزنند.
در بهشت نیز چنین است، منتهی خداوند کریم از روی فضلش اضافه بر آن نیز میدهد:
«لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ يَزيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَكُورٌ» (فاطر، 30)
ترجمه: تا [خدا] پاداش ايشان را تمام بدهد و از فضل خود بر ايشان بيفزايد كه او بخشايشگر شكر پذير است.
پس این انسان است که خود را معذب میکند و عذاب نیز حقیقت اعمال خودشان است. و نمیتوان گفت که قوانین خلقت، اعم از علت و معلول یا تأثیر و تأثر و ... همه ملغی گردد تا ظالم معذب نشود. به عنوال مثال میفرماید: آنان که مال یتیم میخورند، آتش به شکمهایشان میریزند. (النساء، 10) - آنان که غیبت میکنند، مانند این است که گوشت برادر مردهی خود را میخورند. (الحجرات، 12) – آنان که در دنیا چشم بصیرت خود را بر آیات خدا میبندند، در آخرت کور محشور میشوند (الإسراء:72) - و همینطور است سایر معاصی. لذا چنان چه در عالم ماده شاهدیم که آن چه مینوشیم و میخوریم، گوشت و خون خودمان میشود و قلب و مغزمان نیز با همین خون و پی کار میکند، حقیقت آن معاصی که آتش یا زقوم یا ... هستند نیز جان و شاکله ما را میسازد. لذا میفرماید: کسی از بیرون کبریتی نمیزند، بلکه آتش جهنم همین انسانهای گناهکار هستند و آتش از جانشان زبانه میکشد، نه این که از جای دیگری بر آنها عرضه شودد:
«وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكاَنُواْ لِجَهَنَّمَ حَطَبًا» (الجنّ، 15)
ترجمه: و اما منحرفين براى دوزخ هيزم خواهند بود.
«فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ» (البقره، 24)
ترجمه: (اگر مدعی هستید که قرآن کلام بشر است، سورهای مثلش بیاورید) و اگر نكرديد و هرگز نخواهيد كرد پس از آتشى كه هيزمش مردم و سنگ است و براى كافران مهيا شده بترسيد.
ﻫ – اقامت همیشگی (خلود) در جهنم و استمرار و دوام عذاب نیز برای تمامی اهل جهنم نیست. بسیاری از آنان پاک شده و وارد بهشت میگردند، بلکه مخصوص «کفار و مشرکین» است که با اصرار و لجاجت و عنادشان، دیگر هیچ اثری از انسانیت در خود باقی نگذاشتهاند.
ائمهی کفر و ظلم، تمام عمر خود را ظلم کردند و اگر عمرشان صد برابر هم میشد به راهشان ادامه میدادند و اگر پس از مرگ نیز دوباره به دنیا میآمدند، همان راه را میرفتند، چرا که دیگر شاکلهی آنها کفر و ظلم شده است. و بیان شد که «حیات» منقطع نمیگردد. بلکه «حیات» آخرت در امتداد حیات دنیا دوام دارد و تفاوتش برون ریختن اسرار و تجلی حقیقت امور و افعال است. لذا این آتشی که تمامی عمر بر وجودشان احاطه داشته، در آخرت نیز ادامه خواهد داشت و آخری ندارد.
وانگهی توجه شود که به نظر ما حیات دنیا عمری کوتاه است و معصیت نیز هر چه که باشد گذراست. ما نه از اثر معصیت خود در قید حیاتمان اطلاعی داریم و نه به آثار آن که تا قیام قیامت دوام دارد علم داریم. پس معصیت خدا، فعلی نیست که در زمان محدودی به صورت فعلی کوچک انجام گرفته باشد، بلکه آثار آن چه در زمان حیات و چه پس از آن گسترده و مداوم است. آیا اگر به جای ترور حضرت علی (ع) از او اطاعت و تبعیت میکردند، حیات بشریت تغییر نمییافت و زندگی به بهشتی زمینی مبدل نمیگردید؟!
پس، وجود کافر، مشرک و ظالم یک پارچه آتش است و همین وجود در آخرت حقیقت خود را نشان میدهد و شخص معذب میشود و از انسانیت چیزی در او نمانده که پس از ذوب تصفیه، پاک و تطهیر گردد. لذا خلود پیدا میکند.
بیشترین احادیث درباره چه موضوعی است و وظیفه در برابر والدین
پرسش:
بیشترین احادیث در میان چه موضوعی است؟ کدام وظیفه ی فرزند در مقابل والدین برطرف نمی شود؟
پایگاه حوزه، شماره 1- 15903،
پاسخ:
بیشترین احادیث درباره مسائل اخلاقی وارد شده است .(البته باید به این نکته توجه شود که اگر هر باب فقهی(نظیر طهارت ،نماز،روزه و ..) را جداگانه در نظر بگیریم مجموعه احادیث اخلاقی بیشتر هستند اما اگر تمامی ابواب فقه را با هم به صورت یک مجموعه در نظر داشته باشیم ،بیشترین احادیث به فقه اختصاص می یابد تا جایی که کتاب وسائل الشیعه تنها احادیث فقهی را جمع آوری کرده است و بالغ بر 30 جلد می باشدچرا که فقه تمام شئون زندگی را در برگرفته و احکام مربوط به افعال مکلفین را بازگو می کند.
اما درباره سوال دوم شما باید اشاره کنیم که بر و نیکی و احسان به والدین هیچ گاه از گردن ما ساقط نمی شود و آنچه که در قرآن امده است که بالوالدین احسانا[1] اطلاق دارد و محدود به زمان معینی و یا شرایط ویژه ای نیست لذا اگر پدر و مادر کافر هم باشند از این قاعده مستثنا نیستند.اما لازم به ذکر است که اطاعت از پدر و مادر و فرامین آن ها تا جایی است که شما را به منکر و یا کفر امر نمایند بنابراین دایره اطاعت از والدین بسیار گسترده است.
ارزش پدر و مادر و رعایت حقوق آنان
پرسش:
پدر و مادر من فرزندان خود را دائما مورد ضرب و شتم و آزار و اهانت قرار می دهند و ما هم به آنها اهانت می کنیم.
پایگاه حوزه4868-1، 4868-1
پاسخ:
مطالب طرح شده مایه تأسف و تأثر گردید اما با امید به این که خداوند مهربان و هادی راه و سلوک مهربانی و مهرورزی را برای ما مهیا کند و دانش و فهم همه جانبه عنایت کند، نکاتی را که به نظر می آید مطرح می نماییم:
1-مسائلی از این دست که بیان گردید کم و بیش در جامعه ما و جوامع مشابه پیدا می شود که در این مواقع با همه سختی هایی که دارد باید منطق را بر احساس غلبه داد و دنبال راه حل مؤثر و جدی با کمترین هزینه ممکن شد. نهاد خانواده نهادی مقدس است که نباید جز در موارد ضرورت اختلافات خود را به بیرون از این نهاد بکشانیم بلکه تا سر حد امکان در اندرون خانه و با گفتگو و مشورت و مهربانی و آرامش و حفظ حرمتها آن مشکلات را حل کرد و از بحرانی شدن آن به شدت پرهیز کرد و اگر احیاناً بحرانی شد نباید بر بحران افزود بلکه باید این بحران را با دقت و حوصله مهار کرد بعضی از راههای مهار بحران گذشت و ایثار از حقوق خود و پذیرا شدن بعضی از سختیها و تحمل کردن بعضی از ناملایمات است که ظرفیتها در این میدان متفاوت می باشند البته باید توجه داشت که در همه این مراحل نباید توکل را به مقلب القلوب و محول الأحوال و استمداد جستن از اولیاء الهی را فراموش کرد و هم مراجعه به متخصصین فن و مشاوره کردن با آنان امری ضروری و لازم است.
2-قرآن کریم در چند جا احسان به والدین را مقارن با عبادت پروردگار عالم قرار داده است مانند سوره اسراء آیه 23 و در همین آیه می فرماید[i]که به پدر و مادر حتی (اف) هم نگویید و امام صادق(ع) فرمود اگر خداوند کلمه ای را آسان تر از (اف) می داشت همان را نیز نهی می کرد[ii] و نازلترین مرحله نافرمانی به پدر و مادر این است که به آنها نگاه به تندی و خشونت نمایی. به هر تقدیر در آثار و متون دینی عاق والدین بسیار سرزنش شده است و آثاری مانند نپذیرفته شدن اعمال آدمی و محرومیت از رحمت خداوند در دنیا و آخرت مورد تأکید قرار گرفته است.
3-آدمی مجبور نیست که روش خود را به هر قیمتی ادامه دهد می توانید با تواضع به درگاه خداوند راه چاره را طلب کنید و متواضعانه سراغ پدر و مادر رفته و ناملایمات را پذیرا شد و از آنان عذرخواهی کنید و البته این مسیر یک گام می طلبد و آن گام نهادن بر نفس خویشتن است که بسیار گران و سنگین است اگر احیاناً پدر و مادر شما پذیرفتند و عذر شما (و لو این که در واقع حق با شما باشد) را پذیرا شدند ان شاء الله توبه شما مقبول و مراد شما محصول است و اگر پذیرا نشدند ان شاء الله توبه شما مقبول و عذر شما نیز به درگاه خداوند مقبول است و در هر صورت از عنوان عاق والدین خارج خواهید شد.
4-مطمئن باشید پدر و مادر هر چند هم دارای سوء خلق و بدی سلوک باشند در کانون وجود خود و سینه پاک خود چنان مهر فرزند را سرشته اند که هرگز نفرت جدی به آنان را در خود جای نمی دهند و هیچ محبتی خالصتر از محبت پدر و خصوصاً مادر پیدا شدنی نیست اگر دوست آدمی او را می خواهد چون در این دوستی منافعی را لحاظ می کند و اگر همسر آدمی به او علاقه می ورزد چون نفع خود را مدّ نظر دارد ولی مادر فرزند را دوست دارد چون فرزند اوست و هیچ تعلق خاطر دیگری رجحان بر این محبت در نهاد او ندارد و پدر هم این گونه است و این سرمایه بزرگی است که خداوند در فطرت و غریزه آدمی نهاده است تا عواطف انسانی به کمال خود نائل آیند.
5- امیدواریم با یک تصمیم بزرگ و با توکل به حضرت حق که رشته پیوند دلها با اوست به میدان آیید و این حادثه را هم در زندگی خود تجربه کنید و اگر احیاناً با عدم پذیرش والدین روبرو شدید خداوند را شکرگزار باشید که در جهت رضایت او گامی بس بزرگ برداشته اید.
[i] وَ قَضی رَبُّکَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانًا إِمّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریمًا
و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکی کنید! هرگاه یکی از آن دو، یا هر دوی آنها، نزد تو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو!